TeenagerGirls

.......هر چه می خواهد دلت

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این دفعه خواستم یه آپی درباره ی انریکه که خواننده ی مورده علاقمه و دیونه و عاشقش هستم بکنم

انریکه ایگلسیاس که نام کاملش انریکه میگل ایگلسیاس پریسلر میشه در هشتم ماه مه ۱۹۷۵ در اسپانیا به دنیا آمد

ایگلسیاس پسر خوانندهٔ معروف اسپانیایی خولیو ایگلسیاس و روزنامه نگار فیلیپینی ایزابل پریسلر است. او در مادرید اسپانیا به دنیا آمد و والدین او وقتی سه ساله بود، از هم جدا شدند. پس از خبر وسیع ربوده شدن پدر بزرگ او دکتر خولیو ایگلسیاس پوگا توسط اتا باسک (که البته دو هفته بعد بدون هیچگونه صدمه‌ای پیدا شد)، او در سال ۱۹۸۳ در سن ۸ سالگی به میامی، فلوریدا، در ایالات متحده، نقل مکان کرد تا با پدر خود زندگی کند.با این حال پدرش به ندرت در خانه بود و او توسط دایه‌ای به نام الویرا الوارز پرورش یافت.و به مادر خود در هر تابستان سر می‌زد.

در میامی، ایگلسیاس از نعمت و تجمل فرزند یک ملیونر بودن لذت می‌برد ولی بعدها ذوق و قریحهٔ خود را برای چیزهای ساده تری توسعه داد، حقیقتی که بعدها نمای کنسرت او را با ظاهر شدن در البسهٔ ساده مانند تی شرت‌های نخی سپید و جین جلوه گر شد.

او از حشره ها خرمگس وسوسک ساه را دوست دارد

او چند بار در رسانه‌ها به‌صورت مهمان خود را نشان داده‌است. او در برنامه تلویزیونی (تاک شو) اپرا وینفری مهمان بوده که با غافل‌گیری یکی از طرفداران خود، همهٔ روز را با او گذراند. همچنین در پریمیوس یووتنود نیز حضور پیدا کرده و مهمان موسیقی آخرین پخش شوی تلویزیونی دیگو مارادونا در آرژانتین بوده‌است.

او با آنا کورنیکوا تنیسور اهل روسیه دارای روابط عاطفی است که انگار میمون میمونه، در سال‌های گذشته شایعه‌های زیادی در رابطه با رابطه این دو و ادامه و یا پایان این رابطه در رسانه‌ها مطرح گشته که به گفته آنا کورنیکوا به‌زودی قصد ازدواج با یکدیگر را ندارند اینم عکس آنا میمونه و انریکه:

 

 

 

♥ ♥ 19:27 ♥ MaRaL & SaDaF & NaHaL ♥


راه های ضایع کردن پسرا:
 
 
 
۱)وقتی تو تاکسی نشستی یه آقای کنارتون نشسته البته یکی دو نفره دیگه هم هستنا(یه دفعه رو کن به آقا پسره و با اعتماد به نفس کامل بگو بی ادب مگه خودت خواهر مادر نداری.آقا بزنین کنار میخوام پیاده بشم خی صد در صد که راننده شمارو پیدا نمیکنه با یه اوردنگی پسررو میندازه بیرون اونم پولشو میگیره نصفه ی راه را پیاده میشه
 
2.دومین روش ضایع کردن پسرا:وقتی تو کلاس نشستی و چند نفر از هم کلاسیات هم هستن رو کن به طرف اون پسریی که از همه ساکتره برو بگوو مگه خجالت نمی کشی چرا هی چشمک میزنی من نامزد دارم واقعا که ...از کلاس بزن بیرون دیگه اون اقا هر چی به همه توضیح بده که من چیزی نگفتم هیشکی باورش نمیشه.

3. فکر کن تو پارکی میبینی که یه اقا پسر داره با دوست دخترش گل میگه و گل می شنوه برو طرفش بگووو خجالت خوب چیزیه شماره میدی انوقت با یکی دیگه میشنی صد درد صد پسره دعواتون می کنه میگه برو خانوم اشتباه گرفتی یه کاغذ سفید از تو کیفت بردار بنداز جلوش بگووو بیا اینم شمارت خاک بر سرت دختر خانوم همین جوری که منو سر کار گذاشت تو رو هم سر کار میزاره فکر می کنید چی میشه .
4.فکر کن تو خیابون باشی پولت برای مانتو مارک دارت نرسه بهترین روش برو توخیابون به پسری که یکم لباسش خوبه بگوو دزد اهای دزد کم نیارنیا همین جور بگووو دزد پسره میگه برو خانوم یعنی چی دزد کیه ؟ بگوو اهای مردم این کیفمو زد بهش بگوو ازت شکایت می کنم غیر ممکنه چند نفر نریزن سرش و چند تا اسکناس خوشگل گیرتون نیاددد البته کار بدیه هااااا نکنین

5.وقتی یه روز تو دانشگاه سر جلسه امتحان هستی می خوای یکی رو شوت کنی بیرون از جلسه وخلاصه یه ترم بیفته وکلا ضایع شه جلو همه یه مرتبه بلند شو و به ناظر بگو می خوام جامو عوض کنم ناظر هم میگه خب سر جات بشین خوبه اما شما چی می گی؟ با لحنی کاملا جدی میگی که من اینجا نمی مونم این اقا به من میگه تقلب برسون خب چکار کنم دوست ندارم کنار همچین ادمی بشینم که ای دم گوشم ویز ویز می کنه خب چی میشه هیچی دیگه استاددد شوتش می کنه بیرون.

6.اگه دیدین داره باهاتون خیلی خیلی گرم حرف میزنه یهو پاشین و اونجا رو ترک کنید و اصلاَ بهش نگاه نکنید .

7.پشت چراغ قرمز راننده عقبی اگه یه پسر بود بعد از سبز شدن تا 5 دقیقه توقف كنید.

8.در جمعی كه یه عده پسر دارن فوتبال میبینند ، در لحظه حساس تلویزیون رو خاموش كنید.

9.اگه یه پسر ازتون ساعت پرسید به ساعت نگاه كنید و بگین عجله كن قرارات دیر شده !

10.به پسر مورد نظر یه هدیه بدین ، بعد بگین اشتباه شده این مال اون یكیه !

11.اگه سر جلسه امتحان پسری از شما تقلب خواست جواب سوال اشتباه بدین.

12.اگه سر كلاس یه پسری اصرار داشت كه امتحان كنسل بشه شما مصر باشین كه امتحان برگزار بشه.

♥ ♥ 18:35 ♥ MaRaL & SaDaF & NaHaL ♥

 
 
نام : كمال

كلاس : دبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. 

مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند.

همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند! 

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری می كند بعد خانومش می رود دادگاه شكایت می كند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می كند.عزدواج هم آدم را مرد می كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! 

♥ ♥ 17:42 ♥ MaRaL & SaDaF & NaHaL ♥

قبل از ازدواج:

پسر:بله.بالاخره وقتش شد.منتظر بودن خیلی سخته

دختر:میخوای من برم؟

پسر:نه.حتی فکرش رو هم نکن.

دختر:منو دوست داری؟

پسر:البته

دختر:تا حالا به من خیانت کردی؟

پسر:نه.چرا یه همچین حرفی را میزنی؟

دختر:منو می بوسی؟

پسر:بله

دختر:منو کتک میزنی؟

پسر:امکان نداره.به قیافه ی من میاد یه همچین ادمی باشم؟

دختر:میتونم بهت اعتماد کنم؟

پسر بله



بعد از ازدواج

میتونی همیت گفتگو رو از پایین به بالا بخونی

♥ ♥ 12:43 ♥ MaRaL & SaDaF & NaHaL ♥

همون جوری که میبینین همه جای این وبلاگ خالیه چون تازه ساخته شده

منو دوتا از دوستام تصیم گرفتیم وبلاگ بسازیم.البته این تصمیم یه دفعه ای نبود.ما قبل از تابستون این تصمیمو گرفته بودیم.هی به هم دیگه زنگ میزدیمو درباره ی این که چی تو وبلاگمون بزاریم هی خیال بافی میکردیم.خوب نوجونی هو خیال بافی دیگه.که بالاخره این آرزومون بر اورده شدو تونستیم وبلاگو بسازیم.البته با چند ماه تاخیر

اخ اخ ببخشید یادم رفت خودمونو معرفی کنم

اسم من مارال و 14 سالمه.دوستامم اسمشون صدفو نهال هستن که اونا هم مثل خودم 14 سالشونه.ما 3 تا اهل شیراز هستیم و مهر امسال که ایشاالله هیچ وقت نیاد میریم سوم

خوب تقریبا اون چیزایی که لازم بود رو گفتم.

و امیدواریم  که برای بهتر شدن این وبلاگ نهایت تلاش خودمونو بکنیم

موفق باشیم و باشید

♥ ♥ 23:11 ♥ MaRaL & SaDaF & NaHaL ♥



طراح : صـ♥ـدفــ